ارسالکننده : فریاد در : 22/7/90 10:53 صبح
باور کن که دوستت دار م ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دار م .... ای امید و آرز وی من ، دنیای من دوستت دار م.... ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دار م.... ای تو فصل بهار م ، همیشه یار م ، همدم این دل پاره پاره ا م دوستت دار م.... ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبود م ، هستی و تار و پودم دوستت دار م.... ای تو طلوع زندگی ا م ، ناجی لب تشنگی ا م دوستت دارم.... ای تو
عشق زندگی ا م ، همیشگی ا م ، ماندنی ا م دوستت دار م.... دوستت دار م
تا زنده ام، زندگی میکنم برای تو
تا زنده ام، میخوابم با یاد تو
تا زنده ام، فکر میکنم به تو
تا زنده ام، یاد میکنم حضورم با تو
تا زنده ام، میبینم در جستجوی تو
تا زنده ام، گوش میدهم تا شنیدن صدای آشنای تو
تا زنده ام،میروم تا برسم به تو
تا زنده ام، با توام با تو با تو ...........
زنده ام به عشق تو
زنده ام برای تو
تو و تو و تو و تو.............................................
فقط تو مینای من
مینای عزیزم دوستت دارم
چون به پاکی میشناسمت
دوستت دارم
امیدوارم روزی بتوانم بهترین شعر زندگیم را برای تو بسرایم
و تقدیم تو کنم گرچه که یقیین دارم که می دانی
نه تنها اشعارم که تمام هستی ام وجودم تقدیم به توست
تو الهام بخش بهترین ابیات شعرهای منی
وقتی اولین سلام نخستین دیدار
ملتهب ترین نگاه را به یاد می آورم
آن زمان که با نگاهی معصومانه با لبخندی کودکانه
و با صداقتی شاعرانه دستهایم را فشردی
اخ که چقدر دلم برات تنگ شده می خوام زودتر پیشت باشم
. الا نم که از هم دوریم ولی اصل دلا مونه
که پیشه همه و من خیلی خیلی دوست دارم و بهت افتخار میکنم.
فدای اون چشمون پر از امید و عشقت
همدم من تو بودی تو روزای بی کسی
توشادی و تو غصه تو عمق دلواپسی
عکس قشنگت حالا کنار من تو قابه
واسم طلای نابه
میخوام اینو قاب کنم بذارمش تو موزه
تا که همه ببینن عشق به توچه خوبه
هرگز یادم نمیره خوبی هایی که کردی
برای خنده من چه خنده هایی کردی
چون به پاکی میشناسمت
دوستت دارم
چون به مهربانی وخوش قلبی میشناسمت
دوستت دارم
چون شیدای سخن گفتناتم
دوستت دارم
چون قلب وروح وزندگی وهمه چیزمنی
دوستت دارم
نه به عنوان یک دوست
بلکه به عنوان یک همسر مهربون
دوستت دارم،
مینای عزیزم دوستت دارم
کلمات کلیدی :
ارسالکننده : فریاد در : 22/7/90 10:52 صبح
|
بغلم کن عشق خوبم بذار حس کنم تن تو از حرارت بمیرم، بگیرم عطر تن تو واسه من آغوش گرمت تنها جای امن دنیاست ساز آشنای قلبت خوشترین آهنگ دنیاست منو که بغل بگیری گم میشم تو شهر رویا بند میاد نفس تو سینم ام، مثل مجنون پیش لیلا به تو شبها پابرهنه، دل سپردم بی محابا بغلم کن تا نمیرم بی تو تو دستهای سرما بغلم کن عشق خوبم بذار آرامش بگیرم سر بذارم روی شونه ات با نفسهات خو بگیرم جز سرانگشت های گرمت تن من عشقی ندیده دست بکش رو گونه من منو خواب کن تا سپیده
ز شور عشق ندانم کجا فرار کنم
چگونه چاره این جان بی قرار کنم ! بسان بوته آتش گرفته ام در باد، کجا توانم این شعله را مهار کنم ؟ رسیده کار به آنجا که اشتیاقم را برای مردم کوی و گذر هوار کنم چنین که عشق توام می کشد به شیدایی شگفت نیست که فریاد یار یار کنم دنیای من، دنیای دل، دنیای عشقست و جنون سودای من، سودای دل، سودای عشقست و جنون سوزم نگر، شورم ببین، وین آتش تورم ببین مینای من، مینای دل، مینای عشقست و جنون امشب سراپا آتشم، می با سبو سر می کشم فردای من، فردای دل، فردای عشقست و جنون اکنون که جوشان گشته ام، سیلی خروشان گشته ام دریای من، دریای دل، دریای عشقست و جنون در عاشقی دلخون شدم، آواره چون مجنون شدم صحرای من، صحرای دل، صحرای عشقست و جنون ای ساقی آشفته مو، با من سخن از می بگو مینای من، مینای دل، مینای عشقست و جنون.
|
کلمات کلیدی :
ارسالکننده : فریاد در : 18/6/90 2:54 عصر
هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزیست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل میزنم گاه بر حافظ تفال می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
کلمات کلیدی :
ارسالکننده : فریاد در : 18/6/90 1:5 عصر
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفری صدا کردم
تمام شب را برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید . با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین تمنای دلم گفتی
:
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود اخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را بر روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی؟
نمی دانم چرا ! شاید خطا کردم
تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم تا کجا ! تا کی ! برای چه ؟
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه بارید
و بعد از رفتنت یک قلب رویایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشککی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایش خیس باران بود
و بعد از رفتن تو انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت. کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دریاچه بغض کرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته چشمان شیدای و زیبای توام
برگرد
برگرد
و ببین که سرنوشت انتظار من تنها چه خواهد شد
و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید
کسی از پشت پنجره آرام و زیبا گفت
:
تو هم در پاسخ بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل
میان غضه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز
کلمات کلیدی :
ارسالکننده : فریاد در : 18/6/90 12:52 عصر
باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه دلتنگی اسیرم.
باز دلم از دنیا و از این زندگی گرفته است.سهم من در این لحظات تلخ دو چشم خیس است و یک قلب شکسته.قلبی شکسته که دیگر هیچ امیدی به زندگی دوباره ندارد.
احساس تنهایی میکنم ،احساس میکنم تنهایی دوباره جای خالی عشق را با
حضور سردش پر کرده است، تمام نگاهم به قاب عکست است. تو را میبینم و حسرت آن روزهای شیرین با هم بودنمان را میخورم. و دوباره چشمهایم مثل همیشه بهانه تو را میگیرند.چه یادگاریهای تلخی را از عشقمان برجا گذاشتی. دو چشم خیس ، یک قلب شکسته و نا امید، چند خاطره تلخ ، یادگاری از عشق تو بود ای بی وفا.دلم خیلی گرفته ، اینبار دیگر کسی نیست که دلم را با حرفهایش آرام کند، با من درد دل کند و به من امید و دلگرمی بدهد، دیگر کسی نیست که با دستان مهربانش اشکهای مرا از گونه هایم پاک کند و مرا نوازش کند، تنها خودم هستم، دل پر از دردم است و یک بغض کهنه در گلویم. هوای دلم ابری است و دلگرفته ،کاش دلم بارانی میشد تا از این حال و هوای تلخ بیرون بیایم. کجایی ای یار بی وفایم ، کجایی که زندگی بدون تو یک کاووس است.
دلم بدجور هوایت را کرده است ، چرا رفتی، رفتی و دلم را با خود نبردی.
رفتی اما بدان که اینجا تنهاتر از من دیگر هیچ تنهایی نیست .رفتی اما بدان که دیگر در این دنیاهیچکس مثل من دیوانه وار تو را دوست نخواهد داشت. هنوز هم چشمهایم از دوری تو بارانی است، و هنوز هم تو با همه بی وفایی ها و سنگ دلی هایت برای من مقدس و عزیزی.تو لیاقت این قلب شکسته مرا داری و خواهی داشت.و باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه درد نگفته در دلم اسیرم.
کاش بودی و با من درد دل میکردی ، کاش بودی و مثل گذشته به من امید میدادی.
مرا با ان صدای مهربانت آرام میکردی ، مرا با آن کلام رویاییت درمان میکردی.
همان کلامی که گویا مدتی است فراموش کرده ای و دیگر بر زبان نمی آوری.
اما من هنوز هم به تو میگویم آن کلام مقدس را : دوستت دارم عزیزم.
زندگی بدون تو همین است ، دلتنگی ، غم ، غصه ، گریه .زندگی بدون تو همین است ، یک دل ابری و گرفته و یک عالمه درد در دل.همانی قلبی که با حضورت یک خانه سرخ و پر از صفا و صمیمیت شده بود اینک یک ویرانه شده ؛ که در آن ویرانه یک پنجره شکسته و بسته رو به خوشبختی
یک قاب شکسته از عکس تو و یک دنیا دلتنگی است.دلم بدجور گرفته است، دلی که دیگر حتی با بهانه های چشمانم نیز آرام نمی شود.چشمانم از من شاکی اند ، قلبم مرا نفرین میکند و دستانم تشنه گرفتن دستان مهربان تو اند.
کلمات کلیدی :